خرید بک لینک
خانه ديوار به ديوار ما پسري داشت که کفتر باز بود خيلي هم از کار او اهالي محل راضي نبودند ، بخصوص مادر من که پشت بام خانه و کفترهاپر شمارش مشرف پنجره ما بود يکبار سياوش, همان جوان کفتر باز مرا صدا کرد

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

مُحرم, را هميشه مَحرَم ميخواندم اگر جاي نوشته شده بود
چند باري هم شايد همين اشتباه در خواندن کلمه مُحرم, موجب سرزنش ديگران شده بود تا آن روز که در کلاس درس فارسي همين اشتباه را کردم
اقاي سلامي که آدم اهل دلي بود گفت : پسر مُحرم, درسته اما درست ترش را تو خواندي
آدم بايد, مَحرم, باشد, که مُحرم, را درک کند
فهم اين حرف اقاي سلامي آن روز کار دشواري بود اما امروز نه ...


@farzandekohestan

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

بدترين چيزي که ما در زندگي تجربه ميکنيم از دست دادن آدم هايست که دوستاشان داريم و ماندن خاطراتي از آنهاست که دوستشان نداريم ...25 شهريور, سالروز, تولد, " فرهاد," ما بود همه ميگفتند آدم پر انرژي و پرشر و شو

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

مادر بزرگم زن بزرگي بود
فهم و احساسش دست کم 50 سال از زمان خودش جلوتر بود
گاهي که با خودش حرف مي زد
کارش متعجبم مي کرد
اما امروز خيلي ها با خودشان حرف مي زنند
آدم هاي امروز
تازه دارند مي فهمند
به جز خودت, هيچ کس حرفت, را خوب گوش نمي کند
چيزي که مادر بزرگم 50 سال پيش فهميده بود ...

@farzandekohestan

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

پاييز, که ميشد مادرم علاءالدين زردمان را از انبار در مي آورد و مي گذاشت وسط اتاق هم خانه را گرم ميکرد، هم مدام کتري روي آن بخار مي کرد، هرکس هم که مي آمد خانه مان مامان چاي تازه دمش آماده بوداصلا اين پ

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

اتاقم پر شده بود از يادگاري هاي او
خيلي هايش را بخشيدم
بعضي هايش را هم که نمي شد بخشيد به کسي، دور ريختم
حالا اتاقم خاليست از هر چه او روزي به يادگاري داده بود
فقط يک چيز مانده که نه مي شود دور ريخت نه به کسي بخشيد
تنها مانده
" برق چشمانش, " ...

@farzandekohes

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

هر بار که مي ديد در اندوهم
نمي پرسيد چه شد يا چه نشده ؟
فقط يک چيز مي گفت .
ميگفت : "رهاش کن پسر
فرصت بده چيزي که داره آزارت مي ده هم تو رو رها کنه "
راست ميگفت
" آرامش, در رهاييست, " ...

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

بايد سروقت رسيد، نبايد دير کرد، اصلا خيلي زود رسيدن, خيلي بهتر از کمي دير رسيدن,ه يعني اين دير رسيدن,ها گاهي سرنوشت يک زندگي رو عوض ميکنه حسرت چند ثانيه قبل از دير رسيدن,مون ممکنه يک عمر يک زندگي ما رو رن

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

صورت يکي يکي بچه ها را مي بوسيد،روي تک تک ما را مي کشيد چراغ را خاموش مي کرد پس مانده کارهاي روزانه ش همين ها بود بعد مي نشست توي جاگره موهاي بافته اش را باز مي کرد شانه چوبي را مي انداخت لاي موهاي پر

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

کاش ميشد توي هواي سرد
توي فصل نامهرباني
به خوابي عميق مي رفتيم
هوا که خوب ميشد
فصل مهر و مهرباني که مي رسيد
از خواب بيدار ميشديم
کاش ما درخت, بوديم, ...


@farzandekohes

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: جمعه 16 آذر 1397 ساعت: 16:13

صفحه بندی